شهيد مرتضي نريماني (اولين شهيد زمان آباد)

نويسنده:        زمان انتشار :  ۱۹ مرداد ۱۳۹۴  ۱۱:۴۳      تعداد بازديد :  2,177 بازديد       

شهيد مرتضي نريماني (اولين شهيد زمان آباد)

 

 

نام و نام خانوادگي:  مرتضي نريماني

نام پدر : حيدر

تاريخ تولد: ۱۳۴۰/۰۳/۰۴

تاريخ شهادت : ۱۳۶۱/۰۴/۲۳

محل شهادت: در عمليات رمضان

محل مزار: گلستان شهداي آستان مقدس امامزاده ابراهيم (ع)

زندگي نامه:

 

او در روز چهارم خرداد ۱۳۴۰ شمسي در روستاي زمان آباد برخوار(امامزاده ابراهيم) از توابع اصفهان در خانواده اي مذهبي و مستضعف ديده بدنيا گشود وي در سال ۱۳۴۷ در دبستان ابتدايي زمان آباد تحصيلات ابتدايي خود را شروع و كلاسهاي اول تا چهارم  را در دوسال به پايان رسانيد و بعلت نداشتن كلاس پنجم دبستان در روستاي زمان آباد كلاس پنجم ابتدايي را در روستاي محسن آباد كه همجوار با زمان آباد مي باشد به اتمام رسانيد و پس از آن براي ادامه تحصيل دوره راهنمايي در سال ۱۳۵۱ به مدرسه راهنمايي مدرس (سنايي سابق) دولت آباد كه در دو كيلومتري زمان آباد است راه يافت او مدت سه سال كه در اين مدرسه درس مي خواند فاصله بين زمان آباد و دولت آباد را هر روز صبح ،ظهر  و عصر (چهار مرتبه) پياده طي مي كرد در مدت دوران تحصيلي وي از هوش و استعداد خاصي برخوردار بود بطوريكه مقالات و نقاشيهاي بسيار جالب را نوشته و آماده مي ساخت و حتي افراد دوره دبيرستان نيز از مقالات وي استفاده مي كردند. پس از اين به علت فقرمالي خانواده اش در سال ۱۳۵۴ ترك تحصيل نموده و اين مدت را در كارخانه ريسندگي نختاب اصفهان به كار مشغول شد و بعد از آن در سال ۱۳۵۵ به هنرستان فني سروش براي ادامه تحصيل در رشته ماشين آلات كشاورزي اصفهان وارد شد او به اين جهت هنرستان را انتخاب كرد كه نياز مبرم به كمك هزينه تحصيلي داشت كه از شركت تعاوني روستايي اداره كشاورزي استان اصفهان مبلغ ناچيزي دريافت مي كرد و چون اين مقدار كم نمي توانست نياز او را بر طرف سازد اوقات فراغت را كه نصف روز بود در مغازه قنادي به كار مشغول شد به گفته همكلاسي او، شهيد در رشته هاي فلز كاري، تراشكاري، برقكاري و كشاورزي مهارت خاصي داشت  كه از طرف مسئولين هنرستان مورد توجه خاصي قرار مي گرفت او براي شركت در گروه فرهنگي از طرف دانش آموزان همكلاسيش انتخاب و در آن گروه فعاليت هاي چشم گيري از قبيل توزيع كتاب و اجراي نمايش داشت.

 

تصوير شهيد مرتضي نريماني - فرزند حيدر - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir

در سال ۱۳۵۷ در اوج انقلاب اسلامي، شهيد مدت تعطيلات تابستان را در كارخانه كپسول سازي پنارت شروع به كاركرد و در آن كارخانه مخفيانه كارگران را آگاه و جنايات رژيم را براي آنان بازگو مي كرد و حتي آنانرا تشويق براي شركت در راهپيماييها مي نمود و بخاطر همين مسئله مسئولين كارخانه چندين بار مي خواستند او را اخراج نمايند همچنين در تظاهرات و راهپيمايي هايي كه در اصفهان و بخصوص در منطقه برخوار برپا مي شد شركت فعالانه داشت تا اينكه انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره) به پيروزي رسيد.

شهيد در اوايل اسفند كه بفرمان امام مدارس باز به فعاليت و ادامه تحصيل خود پرداخت تا در خرداد ماه ۱۳۵۸ موفق به اخذ ديپلم گرديد و پس از آن در تابستان سال ۵۸ براي كمك به برادران جهادگر كه از اصفهان اعزام شده بودند شتافت و در سال ۱۳۵۸ براي خدمت به اسلام وارد سپاه پاسداران گرديد و خودش داوطلبانه جهت خدمت  به مردم مستضعف و محروم سميرم بهمراهي يكي از برداران روحاني  هم رزمش به آن منطقه اعزام  گرديد.

فعاليتهاي وي در سميرم: شهيد در كميته فرهنگي سميرم فعاليت بسزايي داشت و در كنار اين كارها افراد مستضعف آن منطقه را شناسايي و شب هنگام همچون امامش علي (ع) كيسه هاي آرد را بردوش مي كشيد و بدون آنكه افراد محفل او را بشتابند به منزل آنان برده و تحويل مي داد.

 

شهيد در روستا دوردست منطقه كارهاي فرهنگي از قبيل نمايش فيلم و سخنراني و پخش پوستر و سخنان امام است فعاليت داشت و سهم مهمي در آگاهي مردم و شوراندن  آنان عليه خوانين داشت كه در يك شب همراه با جند نفر از برادران كميته فرهنگي مردم آن عمل را آگاه و اطراف خانه او را محاصره كه يكي از خوانين با چوب دستي كه در دست داشته شهيد را مورد هدف قرار مي دهد، كه با تردستي او خود را  از اصابت چوبدستي نجات مي دهد و بعد از آن با كمك از سپاه سميرم حدود ۱۳ نفر از خوانين را دستگير و تحويل سپاه مي دهند و بالاخره بعد از ماه مبارك رمضان سال ۱۳۵۹ به اصفهان برگشته و در سپاه پاسداران شاهين شهر گز و دولت آباد برخوار فعاليت خود را در واحد تبليغات سپاه ادامه داد و چون عقيده داشت كه بايستي توده مردم را آگاه نمود بيشتر اوقات خود را در روستاهاي دور افتاده منطقه به بيداري و آگاه كردن مردم پرداخت و همچنين براي در صحنه آوردن كودكان و نوجوانان منطقه در دروستاها گروه سرود الشهيد را تشكيل داد و علاقه زيادي به اين قشر از جامعه داشت.

 

 

شهيد در سال ۱۳۶۰ با دختري از يك باز خانواده هاي مستضعف خورزوق ازدواج نمود و چند ماهي بيشتر از اين كار نگذشته بود كه شهيد براي ادامه مبارزه با آمريكا و ايادي مزدورش به جنگ با صداميان كافر پرداخت و در عمليات بيت المقدس كه منجر به آزادي خونين شهر شد شركت داشت  كه پس از عمليات چند روزي به اصفهان برگشته و در اين مدت از امدادهاي غيبي و مشاهدات خود از عمليات براي دوستان بازگويي كرد و در ضمن در آن عمليات تركش خمپاره بر سرش اصابت نموده و چند روزي در بيمارستان صحرايي بستري بوده است و باز براي دومين بار  جهت شركت در عمليات رمضان به جبهه اعزام و در روز ۲۳/۰۴/۱۳۶۱ كه مصادف با ايام شهادت مولاي متقيان علي (ع) او همچون مولايش از ناحيه سر و سينه مورد اصابت تركش و گلوله صداميان قرارگرفت و بسوي معبودش شتافت و به آروزي چندين ساله خود رسيد،

تصوير شهيد مرتضي نريماني - فرزند حيدر - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir

 

روحش شاد و راهش پر رهرو

واسلام عليكم و علي عباده الله الصالحين

۱۳۶۱/۰۹/۲۵

 

 

 

 

وصيت نامه شهيد مرتضي نريماني

پناه ميبرم به خدا از شر شيطان رانده شده شكر و سپاس خداوندي را كه برما منت نهاده و  رحمت خويش را بر ما نازل فرموده و هركس و ناكس و دوست و دشمن باوفا و بي وفا و چهره ها را بر ما شناساند و فهماند بر ما كه قدرت، قدرت الهي است و ملت ما و امت ما را بر قرن بيستم كه قرن انرژي و اتم و هواپيماي جنگي است بخاطر لاحول و لا قوه الا باالله…  تحقق عيني بخشيد و بر ما فهماند كه در وعده هاي خدا اخلاف نيست.

وسلام و درود بر پيامبران الهي و درود بر محمد(ص) و سلام و درود به رهبر كبير انقلاب پير جماران، اسوه تقوا و پرهيزگاري پير ميكده عشق نائب برحق امام زمان قلب پر تپش ملت مستضعف جهان و مسلمانان زبان گوياي اسلام راستين و قرآن، آن مرد خدا گونه مقاوم و  كفر ستيز و استوار، همچون كوه  در مقابل حوادث و قاطع و سازش ناپذير در برابر ابرقدرتها و دست پرورده هاي آنها و غران و جوشان همچون علي (ع) مهربان، درود و سلام بر او باد و بر سربازان و ياران پاكباخته او سلام و درود بر شهيدان راه خدا آنها كه همچون پروانه عاشق به گرد شمع چرخيدند و مستانه آنرا در آغوش كشيدند. آنهم نه مرگ سياه كه مرگي سرخ و گلكون و آتشين، مرگي كه رهبران ما آن را انتخاب كردند و حسين(ع) هر چه به آن نزديك مي شد بشاشتر، شكوفاتر و خندان تر و خوشحال تر، خوشبوتر، عاشقانه تر، و تندتر گام ميزد و شتابانتر مي رفت و درخشش چشمانش افزونتر مي شد و اينها نيز اينچنين از رهبرشان كه علي گونه فرزند پرورش دادند و بر مادرانشان كه زهرا گونه فرزندانشان را تربيت كردند و ب برادرانشان پدرانشان آنها كه عابدوار و دوش به دوش برادرانشان جهاد كردند و برخواهرانشان كه زينب گونه پيام خونين آنها را به دوش ميكشند و سلام و درود بر جهادگران و ملت ايران در پشت جبهه ها از بچه هاي مدرسه اي، از زنان مردان كه با كمكهاي خويش رزمندگان را ياري نمودند. آري امروز  ابرقدرتها گرد هم آمدند و بر ما مي تازند و با ما مي جنگند و اين فرمايش امام ما كه مي گويد: امروز با همه ابرقدرتها مي جنگيم.

دروغ نيست، بيهوده نيست و او مي داند در كجا از اسلحه هاي به غنيمت گرفته شده از كمكها، از وامها، از اسيران، از خلبانان كه امروز دست در دست هم داده اند و به جنگ ما آمده اند. اما به هر روز و هر زمان و هر جنگي از جنگهاي مسلمانان كه بنگريم اين نكته را به خوبي يافته ايم كه يك سرباز اسلام برابر ۲۰ سرباز  و ۲۰ سرباز در برابر ۲۰۰ سرباز كفر مي باشد. امروز نيز اين جنگ حق عليه باطل را شاهديم كه چگونه در شبهاي حمله اين بزدلان از جنگ رودر رو  مي گريزند و براي تلافي به جنگ نا متقابل بر مي خيزند و شهرهاي ما را بمباران مي كنند آنهم با خلبانان آمريكايي، آري عزيزان من اسلام چون هميشه حق گوست و سلطه ي ظالمان را بر انسانها نمي پذيرد در جنگ است و بايد باشد كه اگر يك روز به صلحي ننگ بار نشيند ديگر آن اسلام نيست اگر سازش كرد اسلام نيست وامروز مسلمانان ايران به پا خواسته اند به رهبري مردي بزرگ كه عظمتش از تحسين انسانهاي حقير و ذليلي مثل من به دور است مردي كه سازش پذير نيست با هيچ قدرت مادي دنيايي.  امروز ملت ما به پاخواسته تا ظلم و تجاوزي كه توسط انساني سركش به نام صدام و بر جان و ناموس و خاك و ميهنش رفته است رفع نمايد و براي اين رفع تجاوز و شناساندن اسلام و انقلاب اسلامي و برجهانيان بايد به پيش تازد و خون ها هديه كند، جانها تقديم نمايد و خانواده ها بايد جگر گوشه هايشان را تقديم كنند آنهم حسين گونه كه چگونه خود و هفتاد و دو تن از ياران باوفايش را به رزمگاه مي فرستد چگونه شاهد شهادت جواني هجده ساله به نام علي اكبر مي باشد، چگونه شاهد شهادت علي اصغر خويش مي باشد، چگونه شاهد پيكر عباسش است كه تكه تكه شده و چونه اهل و عيال او ظاهرا اسير مي شوند اگر ما شيعه هستيم بايد حسين گونه و زينب گونه باشيم و اگر نباشيم بگوييم آنها با ما فرق دارند دروغ گفته ايم امروز زهراها حسين هايشان را به كربلا مي فرستند امروز علي ها در محراب نمازشان آماج توپ، خمپاره و رگبار مسلسلهاي ابن ملجم ها قرار ميگيرند و امروز عمروعاصها و طلحه و زبيرها به جنگ علي آمده اند و امروز علي تنهاست و فرياد حسين در جماران طنين افكن است كه تا كي مي خواهيم بنشينيم و اين نامردان بر آب و  خاك و ميهن و ناموس ما بتازند، امروز سرتاسر خوزستان و هويزه و خونين شهر لاله روييده است و هر لاله نشانه اي از قطره خون شهيدي است آزاده كه پرچم لا اله الله و محمد رسول الله و علي ولي الله بدست گرفته و به قلب دشمن ياغي يورش برده و دشمن مكار را از سرزمين اسلامي و مقدسش كه به ارث باز رسيده است و پاسداريش به عهده اوست برهاند.

سلام و درود بر پدر بزرگوارم كه سالهاي سال براي من زحمت كشيده و عمر خويش را به پاي ما پير نمود، پدرم كه از زحمتهاي تو قدرداني كردن از زبان من قاصر است و من ناتوانم، خداوند از تو قدرداني نمايد و پاداش تو رابدهد، تو همچون ابراهيم اسماعيل خويش را به قربانگاه فرستادي باشد تاخداوند شما را از امتحان بزرگ پيروز و سربلند و سرافراز بيرون بياورد.

توجه به خدا كنيد كه او بر همه چيز بينا و داناست و از برادر و خواهرانم مي خواهم كه براي يك لحظه هم او را تنها نگذارند خداوند انشاالله اجري بزرگ و صبري عظيم به شما عنايت كند.

و تو مادرم كه زهرا گونه فرزند خويش را لباس رزم پوشاندي و فرزندت را كه از خدا و اسلام و قرآن بود و امانتي به دست تو بود اين امانت را به صاحب اصلي اش سپردي درود بر تو و درود به همه مادران شهيدان كه چه زيبا رسالت زن بودن خويش را در مقابل انقلاب خونين اسلام به انجام رساندند. مادر مهربانم صبور باش و بي باك از نبودن من، بين خودتان غم به دل راه مده كه امروز هر فرزندي از پاسداران پاكبازان ميهن ما فرزند تو هستند، چه رنجها و سختي ها براي پرورش من كشيدي، چه رنج ها و بيخوابي ها كه تحمل نكردي، سلام بر تو مادرم كه از شيره جانت به من خوراندي و مرا در دامان پاك خويش پرورش دادي، درود خدا بر تو باد توكل بر خدا كن خدا را فراموش نكن و راز و نياز را به درگاه خداي بزرگ بيشتر كن، خدا كساني را كه او را مي خوانند تنها نمي گذارد.

اما تو برادرم، با تو چه بگويم چگونه از گذشت و صفاي قلب تو و صدافت تو تقدير كنم، تو حق برادري را بر من ادا كردي، سايه پرمهر تو هيمشه بر سر من حقير سايه افكنده بود، اما من نتوانستم حق برادري را در حق تو ادا كنم اين حق را به بزرگواري خويش ببخش بر خدا توكل كن. به نماز و دعا اهميت ده كه اين سخن روز امام ماست و به رزمندگان و مجروحين  بسيار دعا كنيد كه بسيار موثر است.

وشما خواهران عزيزم كه هر زمان قلبم براي شما تپيده و شما نيز به من عشق مي ورزيد، از شما تقاضاي عاجزانه دارم كه براي فرزندان خود همانطور كه مادري مهربان و پاك بوده ايد معلمي بزرگ باشيد و اسلام و احكامش را بيشتر به آنها تعليم دهيد و در خواندن قرآن رساله و مفاتيح مشوق آنها باشيد، خداوند به شما اجر مادري عطا كند.

و تو همسرم كه حاضر شدي با نخستين فرزند شش ماهه خويش، هاجر وار، تنها در بيابان تفتيده زندگي نوبنياد خويش به عشق اسلام و خدا و قرآن قدم مي زني و مريم وار به عبادت خداي خويش خيزي، من به داشتن همسري چون تو افتخار ميكنم و بر خود مي بالم كه فرزندم مادري شايسته و معلمي بارز همچون تو را بر بالين خويش دارد من در خودسازي تو و تربيت فرزندم سخن ها گفته و حرفها نوشته ام خداوند من و تو را ياريمان دهد تا بتوانيم از امتحاني كه خداوند براي ما قرارداده پيروز  و سربلند بدر آييم و خداي ناكرده بر اين كار كوچك (آمدن به جبهه) فخر نفروشيم كه خداوند در امتحان مردودمان مي كند و هر بلايي سرمان بيايد بيهوده است، خداوند ما را بازي فرمايد و تو را كه همسري وفادار براي من بودي و معلمي صادق براي فرزندمان به زهراي اطهر(س) ببخشايد و در همه حال ياد تو باشد خداوند تو و فرزندمان را از بلاها و شرها مصون بدارد.

پاكي و عبادت پيشه سازيد خدا را فراموش نكنيد امروز روزيست كه دعاي همه كساني كه ميگفتند اي كاش ما هم كربلا بوديم و در ركاب تو، حسين كشته مي شديم به استجابت رسيده كه در عصر عاشورا، زماني كه حسين ديگر هيچ فردي را در اطراف خويش نميابد ندا مي دهد، (هل من ناصر ينصرني) آيا كسي هست مرا ياري كند؟ گويا در آنروز، امروز را ميديده و اين نسل را مشاهده مي كرده كه جنگ و مبارزه و جهاد و شهادت، فقط در زمان حسين(ع) نبوده و دفترش بسته نشده و نبايد فراموش كنيم كه: كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا  كه امروز بايد كوله بار مسئوليت را به دوش كشيم و همراه قافله حسين و با ديگر برادران و خواهران ايماني راه مبارزه با كفار را پيش گيريم و همچون حسين و خواهرش زينب، خانه و كاشانه و مهر فرزندي و مادري و پدري را بريده و هجرت را پيشه كنيم كه از خداوند بزرگ براي هميشه مي خواهيم كه به همه ما، پدرها و مادرها و برادرها و خواهر ها تاب تحمل و بردباري عطا كند و نيروي مبارزه در آنها را افزون كند.

دوستان اگر بنشينيم  تا مرگ سياه به سراغمان آيد و با عجز و ناتواني تسليم وي گرديم، زبوني و ذلت را پذيرفته ايم و اگر شتابان به سويش رويم و همچون معشوقي زيبا در آعوشش كشيم سعادت را پذيرا شده ايم.

بياييد رخت سفر بربنديم و توشه ره ما شهادتمان باشد و خون سرخمان ضامن آزادي و وحدت همه انسانهاي در بند تا قيام حضرت مهدي(عج).

لحظه موعود فرا رسيده است. قابيليان و نمروديان و فرعونيان و يزيديان به پيكار با هابيليان و ابراهيم و موسي و حسين زمان برخواسته اند. كجا هستند جنود الله تا به ياري آنها شتابند و حكومت الله را در زمين بگسترانند. امروز يزيد از عراق با حسين در جماران اعلام جنگ نموده است و ما با اراده خدايي و قدمهاي استوار و قلبي محكم كه قدرت و قوتشان از الله است مي‌رويم تا با سيل خون خويش لشكر كفر را همچون خسي در گرداب خون خويش غرق كنيم. ما سالهاي سال پاي منبرها نشستيم و گريه كرديم براي اسيري زينب كه زينب آزاده بود، براي يتيمي رقيه كه رقيه مسلم بود. براي بيماري علي ابن حسين كه او در بستر مبارزي حادثه آفرين  بود. براي ناكامي علي اكبر كه بهشت انتظار قدومش را مي‌كشيد و براي سربريده حسين كه زمين و آسمان و كبوتران و ملائك در شهادتش گريستند و با ريختن خون حسين ابروي يزيد ريخت و لشكريان كفر رسوا شدند و فرزندان حسين ميروند تا با هديه خونشان به خدا كافران را رسوا سازند و اگر گريه ها چشمانمان را براي جستجوي راه حسين روشن نساختند، گريه از روي ريا بوده ودروغ.

پروردگارا ايماني را عطا فرما كه در هنگام جنگ با كفار سست نشويم.  پروردگارا ايماني عطا فرما كه سنگرهايمان خالي نگذاشته و به پشت به دشمنان نكنيم و راه فرار را پيش نگيريم كه در اين صورت عذاب الهي شامل حالمان خواهد شد. پروردگارا، مستضعفان جهان، سياهان آمريكا، گرسنگان و به بند كشيدگان توسط امپرياليسم و صهيونيستها، چشمهايشان به انقلاب اسلامي ايران و از همه مهتر به اسلام محمد توست خداوندا اين انتظار را براي آنها به فال نيك گير و با پيروزي مسلمانان ايرن بر كفار بر اميدشان بيافزاي.

خدايا، خدايا كشته هاي اين جنگ تحميلي را شهيد از ما بپذير وما را با شهدا محشور گردان. خدايا انتقام قطره قطره خون پاكباخته ما را از اين مزدوران خودفروخته بگير و اربابانشان را به سرگذشت فرعونها و قيصرها و روميها دچار ساز كه آنها هم بزرگترين ستم كننده ها و ظلم كننده هاي زمان خويش بودند.

خدايا مردان ما شجاعت و دلاوري و تعصب همراه با فهم عطا فرما و زنان ما عفت و شرف و حجاب و از خود گذشتگي عنايت كن تا دوشا دوش هم مانند حسين(ع) و زينب(س) راه انها را انتخاب كنيم و هيچ ترسي و هراسي به خود راه ندهند.

خدايا دعاهاي مارا همچون دعاهاي فرزند حسين، زين العابدين(ع) درباره سربازان و جنگجويان و شمشيرزنان در راه اسلام بپذير و بنا به گفته علي (ع) آن امام راستين، ببخشاي بر ما گناهاني را كه دعاهاي ما را حبس مي كنند.

من از خداوند بزرگ اسلام و مسلمين و طول عمر و سلامتي رهبر كبيرمان امام خميني (ره) را خواستارم.

 

پروردگارا مرگ ما را در شهادتمان قرارده

پروردگارا امام ما نصرت ده

مرتضي نريماني

۱۳۶۱/۰۳/۲۵

 

 

با تشكر از خانواده شهيد مخصوصا برادر ايشان كه زندگي نامه و وصيتنامه شهيد عزيز را در اختيار
وب سايت رسمي خاندان نريماني قرار دادند

 

ارسال دیدگاه

۴ نظر ارسال شده است
شما هم می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. با تشکر از شما بابت زحماتی که کشیدید
    خوب بود خیلی اطلاعات به دست اوردم
    انشاا… از دیگر شهدای امامزاده نرمی اطلاعات بیشتری به ما بدهید
    با تشکر

  2. روحشان شاد
    امید است ما جوانان این نسل بتوانیم ادامه دهنده راه این بزرگواران باشیم و شرمنده شهدا نشویم
    لطفا از دیگر شهدا نیز مطالب بیشتردرج بفرمایید
    با تشکر

  3. با سلام و خسته نباشید و خدا قوت

    واقعیتش من تو عکس آخر که زدید پدر شهید مرتضی نریمانی چیزی متوجه نشدم. میشه بیشتر توضیح بدید
    چون هیچکدم از سه نفری که داخل تصویر هستند به نظرم پدر شهید نمیباشند.

نظر خود را به ما بگویید.