شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي

نويسنده:        زمان انتشار :  ۱۵ مهر ۱۳۹۴  ۱۲:۴۸      تعداد بازديد :  1,411 بازديد       

شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي

خلاصه اي از خصوصيات اخلاقي و زندگينامه شهيد بزرگوار حجت الاسلام و المسلمين حجت اله صادقي

اين شهيد والامقام در تاريخ ۲۷/۰۶/۱۳۵۷ در يك خانواده مذهبي و ولايي در زمان آباد برخوار مشهور به امامزاده ابراهيم(ع) – امامزاده نرمي- متولد و پس از اخذ مدرك ديپلم در سال ۱۳۷۶ با توصيه و تشويق پدربزرگ خود حضرت حجت الاسلام و المسلمين مرحوم حاج شيخ محمود صادقي وارد حوزه علميه اصفهان گرديد و با اشتياق و جديت وافر دورس حوزه را در سطوح اول، دوم و سوم طي ده سال به اتمام رساند و در سال ۱۳۸۷ به درس خارج حضرات آيات عظام مظاهري (دامه بركاته) حاج سيد حسن فقيه امام (قدس سره) حاج شيخ علي اكبر فقيه (قدس سره) و حاج اقاي حجت موحد ابطحي (دامه بركاته) راه يافت و در طول تحصيل حوزوي حدود ۵ سال از طرف سازمان تبليغات اسلامي و دفتر تبليغات از طريق طرح هجرت در حوزه به مناطق محروم اعزام و در كنار مسئوليت خود با سازمان حج و زيارت نيز به عنوان روحاني كاروانهاي زيارتي همكاري مجدانه داشت تا در نهايت در تاريخ ۱۵/۰۷/۱۳۹۰ در جوار امامين همامين حضرت موسي بن جعفر (ع) و حضرت جوادالائمه (ع) به فيض شهادت كه آرزوي ديرينه اش بود نائل گرديد.
لازم بذكر است كه اين طلبه شهيد و سرباز سرافراز امام زمان (عج) از زمان ورود به ۱۵ سالگي كه در حد تكليف را رعايت مي كرد بطوريكه بعضي اوقات در محيط كلاس و درس هم با همكلاسيهايش بحث و جدال پيدا ميكرد و اگر يه بيسكويت ناقابل را دانش آموزي بي حساب وارد دهانش مي كرد با او مشاجره و با بحث ديني او را به بيرون آوردن مي كرد كه الان بعد از شهادتش همين افراد كه ۱۷ سال قبل در مقطع راهنمايي و دبيرستان با او بوده اند تعريف ديانت و صداقت او را مي كند و همه همكلاسيها و ه بحثي هاي حوزوي او هم به تواضع و خلوص ايمان او اعتراف ميكنند.

 

دوران جواني و نوجواني از زبان پدر و مادر:

در نوجواني نسبت به نماز اول وقت اهميت ويژه اي قائل مي شد به طوريكه يك ساعت قبل از هر نماز در مسجد محل حاضر و خود را براي اذان و كبري آماده مي ساخت و در انجام ساير كارها بخصوص تحصيلات و اداي تكليفات آموزشي بسيار مقيد بود و در جواني نيز پس از رسيدن به تكليف در همه مراحل قانوني وظيفه شناس بود و امورات ديني، مذهبي و امور درسي را به موقع انجام ميداد.

 
شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir

نشستي در محضر آيت الله سيبويه

شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir

محبت آيت الله سيبويه به وي در حضور در حجره شخصي شهيد در تهران

شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir

دعوت از آيت الله سيبويه در محل زادگاهش

امر به دوري جستن از مجالس غيبت و گناه

از زبان همسر شهيد:
شهيد صادقي هيچگاه اجازه نمي داد حتي در مجالس زنامه كه در محلهاي مختلف برگزار ميشد زبان اهل مجلس به غيبت و تهمت باز شود و هميشه اصرار داشت كه در اين گردهماييها توسط يكي از حاضرين حديث يا روايتي از ائمه معصومين بيان شود.

در امر به معروف و نهي از منكر بسيار مصْر بود:
هر گاه در جمع دوستان، اقوام و يا خانواده حاضر ميشد اگر به صحبتي مشغول مي شدند با ذكر يك حديث و يا آيه اي از قرآن كريم جلب توجه مي نمودند و نمي گذاشتند در آن جلسه غيبت، تهمت و يا حرف ناروايي از دهان كسي بيرون بيايد و اصرار به امر به معروف و نهي از منكر داشتند.

ابياتي در منتقبت شهيد بزرگوار
براه دين ايستادگي كردي
                        بسيد الشهدا خوب زندگي كردي
لباس عشق چو بر تن شدي به عيد غدير
                 وفا به عهد نمودي و بندگي كردي
قريب يك دهه در اين لباس روحاني
                   بطرح هجرت و تبليغ زندگي كردي
لباس تاو آبروي ما گرديد
                       در اين مقدمه هم كسب آبرو كردي
نشست با عرفا همنشيني اوتاد
                     دلت بسوي خدا برد و بردگي كردي
زمادر و پدر و هم برادران رستي
                      جدا شدي و زدنيا فسردگي كردي
به سيد الشهدا آبرو به مادادي
                      به سيد الشهدا خوب زندگي كردي
                                                                             «زبان حال پدر شهيد»

 

 

چند خاطره از شهيد والا مقام حجت الاسلام و المسلمين حجت اله صادقي

ملبس شدن شهيد به لباس مقدس روحانيت:
خاطره زنده و بياد ماندني اين شهد والامقام آن است كه در سال ۱۳۸۱ از طريق حوزه علميه دعوتنامه اي براي والدين او به دستمان رسيد حاكي از اينكه در روز عيد غدير براي ملبس شدن فرزندتان به لباس روحانيت در ساختمان حضرت جواد الائمه(ع) واقع در چهار راه شكرشكن ساعت ۸ صبح حضور بهم رسانيد از آن روز كه دعوتنامه رسيد تا عيد غدير حدود۲۵ روز فرصت باقي بود و در اين مدت لباس و عمامه و نعلين بر حسب اندازه تن او آماده نموديم و در روز موعود اين لباس مقدس را كادو گرفته، داخل ساكي نهاديم و به اتفاق حركت كرديم به آن مكان كه رسيديم از ماشين زودتر پياده شد و رفت و برگشت از او پرسيدم كه كجا رفتي گفت من قبل از آنكه شما اين لباسها را از ماشين بيرون بياوريد رفتم ببينم كه ديگر طلبه ها هم آيا مثل شما كادو گرفته و با تشريفاتند يا ساده آمده اند ديدم اتفاقا بعضي از آنها خيلي زيباتر از شما طلق گرفته و دور آن را گلكاري كرده اند گفتم به همين صورت كه هست كفايت مي كند و ايرادي به كار شما نمي گيرم آنگاه به اتفاق مادر و همسرش حركت كرديم و اين ساك در دست من (پدر) بود هنگام ورود به ساختمان دم درب پلاكارد خوش امدگويي و با نام يا جواد الائمه ادركني زده بودند كه بنده به عنوان پدر به فرزندم گفتم بابا اين نام مقدس را خواندي؟ گفت بله گفتم به اين نام مقدس از تو سوالي دارم دلم ميخواهد صادقانه به من جواب بدهي گفت چه سوالي گفتم مي خواهم از تو بپرسم آيا اين لباس مقدس را كه امروز به تن ميكني براي هميشه مي پوشي يا دو روز ديگر مانند بعضي از طلبه ها از تن جدا ميكني و با پيراهن و شلوار در جامعه ظاهر مي شوي اگر چنين راهي كه بعضي به اشتباه دنبال ميكنند را تو ميخواهي دنبال كني به اين نام مقدس قَسم ات مي دهم اين كار نكن و اگر براي هميشه مي پوشي خوش بر احوالت و من هم در همه جهات پشتيبان تو خواهم بود سرش را به زير انداخت و با حالتي مظلومانه و صادقانه گفت:«به اين امام معصوم با خداي خود پيمان بستم كه تا آخرين روز عمرم در اين لباس مقدس باقي بمانم و در مسير حق و حقيقت مجدانه تبليغ دين را داشته باشم و در نهايت در اين لباس در مسير كربلاي حسين (ع) در حالي كه به خون خود آغشته ام خدا را ملاقات نمايم»

شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.irعكس شهيد در آغاز طلبگي

اين خاطره پرشور را ده سال پيش بيان كرد و پس از يك دهه از عمر شريفش به ارزوي ديرينه خود نائل گرديد. از اين گذشته يك هفته قبل از حركت مجدد به سوي كربلاي معلي در حوزه علميه با همدرسيها و اساتيد محترمش خداحافظي كرده و به آنها گفته است مرا حلال كنيد كه شايد اين آخرين ديدار باشد و از شما مي خواهم كه در حق من دعا كنيد تا شهيد راه سيد الشهدا(ع) باشم .
از روز دفنش تا كنون عزيزاني كه به قصد سرسلامتي و ابراز تسليت آمده اند بيش از ۱۸ مورد خاطره قبل از شهادتش را تعريف كرده اند كه دال بر اين سرنوشت زيبا بوده كه در ادامه به تعدادي از آنها اشاره مي گردد.

خداوند اين قرباني را از خانواده صادقي قبول فرمايد و ما را در مسير حقانيت او ثابت قدم و صابر و شاكر قرار دهند – انشا الله

آگاه بودن از شهادت خود:

از زبان علي آقا لوله كش و اقاي افتخاري

در سال ۱۳۸۱ و هنگام ملبس شدن به لباس روحانيت در حسينيه حضرت جواد الائمه اصفهان خبر شهادتش را داد و در همان مكان مقدس با پرودگار خويش عهد بندگي بست.
يك هفته قبل از عزيمت به كربلاي معلا به يكي از دوستان(علي آقا لوله كش) گفته بود به زنده بودن شما و رفتن من بهشت را مي خرم.
روز سه شنبه در اخرين درس خارج با استادش اقاي بهره مند خداحافظي مي كند و مي گويد مرا حلال كن و براي نائل شدن به فيض شهادت برايم دعا كن. استاد بهره من هم در حق او دعا مي كند.
خبر شهادت خود را يك شب قبل از عزيمت به سفر كربلا به روحاني افغاني (آقاي افتخاري) مي دهد و ميگويد اين عمامه را محكم بپيچ و احساس كن كه اخرين عمامه است كه براي من مي پيچي.
در يك سفر به آخرمانده كه در تاريخ ۰۶/۰۷/۱۳۹۰ اعزام شديم تربت امام حسين(ع) را گرفت و از آنروز مرتب مي گفت من هوايي شدم و آرام قرار براي رفتن نداشت.
روز چهارشنبه كه اخرين روز در وطنش بود با همه برادران، مادر و همسر خود به صورت عجيبي خداحافظي كرد و در همه صبحتهايش مي گفت شايد اين سفر، سفر آخر و ديدار آخر باشد.

شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir

عكس سفر قبل از شهادت به عتبات عاليات

خصوصيات اخلاقي شهيد:

از زبان اقايان شفيعي، صغيرا، سجاد و …

دوستان حوزوي، همدرسي و هم بحثي هايش مي گفتند ما در حوزه از ايشان كوچكترين سيئه را نديديم و سر سوزني خود را مديون كسي نمي دانست و به احدي بدهكاري نداشت.

توجه خاص شهيد به مردم مناطق محروم
براي تبليغ حدود ۵ سال در طرح هجرت بود و هر سال در يك آبادي آنهم محلهاي خيلي محروم كه امكانات براي مردمش مانند اب، گاز و مسكن كافي نبود را انتخاب مي كرد و به طرق مختلف مردم و نسل جوانش را جلب و جذب محافل مي كرد، از خودش مايه ميگذاشت، روستاهاي مَرغ، شورچه، دنبي، خونداب، خرمنان، مورچه خورت، كره دهاقان و خيرآباد از توابع كركوند زرين شهر

 

شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir

توجه شهيد به حضرت الاعبدالله الحسين(ع)

از زبان آقاي افتخاري

بعد از پايان ۵ ساله طرح هجرتش عاشقانه براه زائران سيدالشهدا مسير خدمت خود را تعيين كرد و هرچه از اين راه پيدا ميكرد صرف خود امام حسين(ع) مي كرد به يك روحاني افغاني به نام آقاي افتخاري كه در شهرك امام حسين (ع) زمان اباد نشسته بود گفته بود افغانستان نمي روي گفته بود خرج دارد و براي هزينه اش مشكل دارم گفته بود بيا يك مقدار مُهر و تسبيح است ببر براي شيعيان آنجا من كمكت مي كنم

تشرف يك خانم سني به مذهب شيعه با همت شهيد:

يكي از كاركنان خانم در سازمان بهزيستي عنوان ميكند كه از اهل تسنن بوده با همت اين شهيد بزرگوار خود و مادرش به مذهب تشيع مشرف شده اند و ماجراي شيعه شدن خود را اينگونه بيان مي كند.
حسب آشنايي كه با اين شهيد داشتم به او زنگ زدم و خواستم در حق مادر مريضم دعا كند و ايشان فرومدند من هم اكنون در كربلا هستم و امشب در حق او دعا ميكنم ومادرم در همان شب خواب مي بيند كه محفلي نوراني در خانه اش بر پا شده و فردي به وي گفته يك روحاني امشب براي شما ما را اسطه قرار داده است، پس از خواب، مادرم شفا يافته و به مذهب تشيع علوي راه پيدا كرديم

دستگيري از افراد مستمند

«از زبان فرماندار محترم زرين شهر در مراسم هفتمش مذكر شد كه در آن منطقه خدمات ارزنده اي داشته است.»
راجع به دستگيري از فقرا كه بصورت پنهاني حتي همسرش هم از اين اسرار بي خبر بوده كه از شهريه و حقوق خودش بصورت قسطي وام طويل المدت به فقرا مي پرداخته و بعضا هم به انها به مناسبتها(عيد غدير، فطر و قربان، ولادت ائمه در ماه شعبان و …) به عنوان عيدي مورد بخشش قرار مي داده است.
بيش از ۱۳۰ خانواده دختردار تحت لطف و مرحمت خود قرار مي داده و به خير انديشان معرفي مي كرده و به خانه بخت روانه ساخته است كه بعضي از انها بعد از شهادت مراجعه و از مادرش تشكر فراروان نموده اند.

شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir

تواضع و فروتني خاص شهيد:

از زبان شيخ حسين جزايزي سيني
از تواضع اين سرباز فداكار امام زمان(عج) از قول يكي از همدرسي هايش بشنويم: آقاي حسين جزايري سيني نقل مي كند در اكثر روزها از محل با من حركت مي كرد و بعضي از روزها صبحانه را با هم صرف ميكرديم و پول دو نفري را اين شهيد حساب ميكرد يكي از روزها گفت من ميخواهم مقداري ميوه خريداري كنم رفتيم در يك مغازه آشنا پشت مسجد جامع دولت آباد فروشنده هم به احترام لباس روحانيت كيسه پلاستيك به من داد و من هم رفتم مقداري آلوزرد از كارتني جدا كردم يك مرتبه ديدم آقا حجت با شتاب پلاستيك را از من گرفت و گفت چه مي كني اين ميوه را اين بنده خدا درهم خريده و ما هم بايد در هم برداريم نه برچينيم و لطمه به اين كاسب وارد كنيم.

تشويق كشاورزان به پرداخت زكات:

در امر جمع آوري زكات با كشاورزان انس عجيبي ميگرفت و مالشان را با اخذ زكات پاك ميكرد.

تاثير كلام شهيد (مولفة القلوب):

از زبان آقاي مجتبي كرباسيون
يكي از بناها كه در شهرك امام حسين(ع) زمان اباد ساكن است بنام مجتبي كرباسيون كه ايشان تعريف كرد يكي از روزها من از يكي نفر مبلغي طلبكار بودم و مدتي گذشته بود و او را نديده بودم تا يكي از روزها با آقاي سيد حسن مرتضوي كنار جدول خبايان نشسته بوديم و آن شخص بدهكار رسيد من بلند شدم و جلو او را گرفتم و به او گفتم ديگر حالا بعد از چند ماه نمي خواهي طلب ما را بدهي؟ شخص بدهكار گفت من نسبت به قيمتي كه تو گفته ايي اعتراض دارم و بايد اين كار كارشناسي شود و بعدا هر چي كارشناس گفت به تو بپردازم، من عصباني شدم و گفتم امروز پولم را از تو ميگيرم و نزديك بود جدال ما به درگيري سخت تبديل شود كه ناگهان اين شهيد بزرگوار (شيخ حجت) رسيد و فورا از ماشين پياده شد و بدون هيچونه گفت و شنودي گفت آيا دوست داريد ملائكه عرض خدا لبهايتان را بوسه بزنند ما متحيرانه گفتيم چگونه ملائكه ها لبهاي ما را بوسه مي زنند؟ گفت: با فرستادن سه صلوات بر محمد و آل محمد ما چهار نفر هر كدام سه صلوات فرستاديم و ما كه در آستانه درگيري فيزيكي بوديم هر دو آرام شديم و من شخص بدهكار گفتيم حالا بدهي ما را چه ميكني گفت الان مي پردازم اما انچه حق تو باشد من گفتم چقدر مي داني گفت ۱۲۰٫۰۰۰ تومان من گرفتم و دست و روبوسي كرديم و با رضايت از هم جدا شديم رحمت خدا بر اين شهيد بزرگوار

اعتقاد شهيد در مورد بالاترين رتبه انسانيت:

از زبان آقاي منصور نريماني
حدود پنجاه روز قبل از شهادتش در عزاي يكي از فاميل كه در سنين جواني بر اثر برق گرفتگي فوت شده خيلي ناراحت و متاثر بود و در جلسه فاتحه او به يكي از دوستانش به نام منصور نريماني، كارمند بيمارستان غرضي مي باشد قريب يك ساعت از دنيا و مذمت دنيا با هم حرف زده بودند و در نهايت از دورزي جستن از مال و اميال شهواني دنيا و هوسرانيها صحبت كرده بود و در اخر كلام گفته بود «انسان كه فنا شدني است، چه خوب كه در راه خدا به آخرين و بالاترين رتبه انسانيت برسيد كه آن شهادت في سبيل الله است و از او خواسته بود در حقش دعا كند كه شهيد در راه خدا قرار بگيرد»

درخواست از يك روحاني جهت اقامه نماز شهيد:

از زبان آقاي سجاد
روز دفن اين شهيد يكي از روحانيون همسفرش در مراسم حاضر بود و پيش آمد و خود را معرفي كرد (آقاي سجاد) و گفت نماز و تلقين اين شهيد به عهده من است و او در سفر كربلا به من توصيه كرد كه در روز دفن من شما در محل حاضر مي شوي و دلم ميخواهد نماز بر بدن من بخاني و تلقين قبر را نيز زحمت بكشي كه اين موضوع همه بازماندگان را به تحير واداشت كه چگونه پيش بيني براي كارهاي بعد از حياتش را زير نظر داشته است.

حق شناسي و مراعات حلال و حرام:

از زبان استاد قدرت
شهرداري براي آسفالت كوچه ها به ساكنين گفته بود كه بايد درب خانه ها را هم طراز كوچه قرار دهيد و ايشان براي بالا بردن درب خانه به استاد بنايي(استاد قدرت) در خواست انجام آن را مي دهد و او هم زحمت مي كشد كار را به اتمام مي رساند شب مي رود اجرت او را بپردازد ميگويد كم و كسري كه در كار نبوده او ميگويد ما به يك كلوك آجرنياز پيدا كرديم كه آن طرف كوچه پيدا كرديم و زير چهارچوب درب قرار داديم كه ايشان با عصبانيت گفته بود اين مزد امروز شما و اين مبلغ هم مزد فردا كه بيايي درب را از جا بكني و اين كلوك كه ما صاحبش را نمي دانيم كيست از بناي من بيورن و دور نمايي كه اين بنده خدا فردا مي آيد و درب را از محل جدا نموده و مجددا كار مي گذارد.

احياي مراسم معنوي اعتكاف در زادگاهش:

از زبان محمد رضا نريماني (پسر خاله شهيد)
شهيد حجت از بنيان گذاران اعتكاف در زادگاهش بوده و در زمان حياتش به چندين نفر از جمله شخص راوي عنوان نموده به بركت اين اعتكاف خيلي از حاجاتم را از جمله بچه دار شدنم را پي از ۱۱ سال از خداوند گرفتم

شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir

فاطمه دختري كه شهيد ۱۱ سال منتظرش بود

خوابي حيرت انگيز درباره شهيد:

فردي مشهور كه قبلا در شهرك امام حسين زمان آباد ساكن بوده و بعدا به اصفهان عزيمت نموده مي گفت من هر چندماه يك بار به جهت سرزدن به خويشاوندان به شهرك مي آمدم كه اگر هنگام نماز بود مي رفتم داخل مسجد و گه گاهي بعد از نماز پاي سخنراني اين شهيد مي نشستم تا اينكه بك هفته بعد از شهادتش كه من اصلا مطلع نبودم كه او شهيد شده در عالم خواب ديدم كه آمده ام اقاربم(فاميل صادقيان و سليماني) سر بزنم و رفتم داخل مسجد و ديدم كه او بر صدر منبر نشسته و با اشاره و خيلي بليغ و زيبا سخنراني ميكند و ميگويد مردم شما از من مي پرسيد كه چرا رفتي و نيامدي؟ كجا رفتي؟ حال به شما ميگويم كه من وقتي به زيارت مولايم موسي ابن جعفر رفتم به ضريح مطهر كه رسيدم آقا آغوش باز كرد و مرا در بغل گرفت و فرمود ما شما را انتخاب كرده ايم براي خود و حضرت نگذاشت كه من برگردم انگاه بيدار شدم و با تعريف خوابم براي خانواده فهميدم كه او شهيد شده است.

اي خدا منت نهادي بر سرم
                          شد قبول در گهت تاج سرم
اين ا مانت را كه بر من داده اي
                            منت بي حد سرم بنهاده اي
حال در راه تو قربان مي كنم
                            من اطاعت تحت فرمان مي كنم

آرزوي شهادت در راه امام حسين(ع):

از زبان حاج ابراهيم عباسي

يكي از خاطرات پر هيجان كه حقيقتا انسان را به تحير وامي داشت اين است كه شخصي به نام حاج ابراهيم عباسي اهل خير اباد شهستان كركوند از توابع زرين شهر مي گفت دو سه هفته قبل از شهادتش عكس خود را در تلفن همراه خود آذين بندي كرده بود و دور آن را قاب زيبايي داده بود و در بالاي آن رُمان قرمز رنگي گذاشته كه وقتي بنده آن را ديدم پرسيدم آقا حجت اين چه تصويري است زده اي در گوشي خودت؟ پاسخ داد كه اين بشارت شهادت من در راه امام حسين(ع) است و شروع به گريه كردن نمود كه مرا تحت تاثير قرارداد و از آن روز تا حال هر روز به ياد او گريه مي كنم.

 

شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir

عكس شهيد كه خود او قبل از شهادت به مدت ۴ ماه به عنوان پس زمينه رايانه و تلفن همراه استفاده مي نمود

توفيق الشهاده:

در سفر قبل از سفر آخر (۶ روز قبل)با پدر همسفر بود و بايكي از خادمين امام حسين(ع) به نام سيد يونس رفيق بود و از او درخواست تربت اصلي حضرت سيد الشهدا(ع) را دشات و در طول سفر نيز سراغ تربت را ميگرفت كه در سفر ما قبل شهادتش موفق شد تربت را به دست آورد و پس از دريافت تربت ديگر غذاي پخته و گوشت نخورد و از آن لحظه به بعد ذكرش مدام اين بود كه من هوايي شده ام و بايد به راه دوست بروم، اين گفتگو چند روز به آخر مانده عمرش بود و حالت دگرگون و عجيبي در او ظاهر شده بود بطوريكه به همه خويشاوندان سر ميزد و فورا خداحافظي مي كرد به نحوي كه هر بيننده و شنونده اي از او رو كلام او احساس مي كرد بنحوي كه راه امام و پيشوايش حضرت اباعبدالحسين را پيدا كرده و در انتظار لحظه موعود است كه سرانجام پس از زيارت مولا امير المومنين(ع) و حضرت سيدالشهدا در حين حركت به سمت سامرا در فاصله سي كيلومتري كاظمين در مسير راه بر اثر انفجار بمب در ايست بازرسي مجروح مي شوند و دو شبانه روز در مستشفي الكاظميه بستري بود و نهايتا در ساعت ۹ صبح روز جمعه ۱۵/۰۷/۱۳۹۴ به ارزوي ديرينه اش كه همان شهادت بود دست پيدا مي كند و ذكر لبش در آن لحظه اللهم الرزقني شهاده في طريق الحسين(ع) بود.

 

شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir

عكس شهيد در حال خواندن مصيبت در كربلا قبل از حركت

شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir

آخرين كلام شهيد قبل از شهادت : اللهم ارزقني الشهاده في طريق الحسين (ع)

شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir

عكس شهيد چند ساعت قبل از شهات 

شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir شهيد حجت الاسلام حجت الله صادقي - وب سايت خاندان نريماني - www.narimaniha.ir

ارسال دیدگاه

یک نظر !
شما هم می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نظر خود را به ما بگویید.